شعر عشقانه بخش یک
زیباترین و احساسی ترین شعر های عاشقانه از بهترین شاعران معاصر و کهن بخش اول

به اشکت آبیاری میکنی گلهای قالی را
بهاری میکنی حال و هوای این حوالی را
❤❤❤
نگاهم خاطرت باشد غرورم را به یاد آور
اگر روزی شکستی بی خبر ظرف سفالی را
❤❤❤
شلوغی های اینجا بابت عطر برنجش نیست
تو رونق داده ای با گیسوانت فصل شالی را
❤❤❤
نبوسیدی مرا یک سال و اندی روز و این شاعر
نمی فهمید قبل از بوسه هایت قحطسالی را
❤❤❤
نزن لبخند وقتی روی لب های تو حساسم
بیا مسدود کن راه گناه احتمالی را
❤❤❤
جوان بودم که پرسیدی:کسی را زیر سر داری؟
سری دادم تکان گفتم که : رویا نونهالی را
🖊 شاعر : سید رضا هاشمی
--------------------------------------------
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
❤❤❤
رفتم، که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
❤❤❤
رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
❤❤❤
رفتم که گم شوم چو یک قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
❤❤❤
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
❤❤❤
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
❤❤❤
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
🖊 شاعر : فروغ فرخزاد
--------------------------------------------
سفر به خیر گل من که می روی با باد
ز دیده می روی اما نمی روی از یاد
❤❤❤
کدام دشت و دمن؟یا کدام باغ و چمن؟
کجاست مقصدت ای گل ؟ کجاست مقصد باد؟
❤❤❤
مباد بیم خزانت که هر کجا گذری
هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد
❤❤❤
خزان عمر مرا داشت در نظر دستی
که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد
❤❤❤
تمام خلوت خود را اگر نباشی تو
به یاد سرخ ترین لحظه ی تو خواهم داد
❤❤❤
تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت
به مرغ خسته پر دلشکسته ای افتاد
❤❤❤
غم ((چه می شود)) از دل بران که هر دو عنان
سپرده ایم به تقدیر ((هر چه بادا باد))
❤❤❤
بیایم از پی تو گردباد اگر نبرد
مرا به همره خود سوی نا کجا آباد
🖊 شاعر : حسین منزوی