شعر عشقانه بخش دو
زیباترین و احساسی ترین شعر های عاشقانه از بهترین شاعران معاصر و کهن بخش دو

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت
❤❤❤
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت
❤❤❤
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت
❤❤❤
می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت
❤❤❤
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
🖊 شاعر : سعید بیابانکی
--------------------------------------------
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
❤❤❤
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای «نشکن!» را نمی فهمد
❤❤❤
هزاران بار دیگر هم بگویی: «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد
❤❤❤
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد
❤❤❤
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
❤❤❤
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
❤❤❤
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد... کسی من را نمی فهمد
🖊 شاعر : نجمه زارع
--------------------------------------------
اگرچه از تو هزاران سخن بجا مانده
سکوت بوده هر آنچه زمن بجا مانده
❤❤❤
عبور کرده ای و از تنت در این کوچه
هنوز عطر گل یاسمن بجا مانده
❤❤❤
چگونه اشک نریزم که بین اینهمه گرگ
فقط ز یوسف من پیرهن بجا مانده
❤❤❤
تنم به سردیِ خاکستر و دلم انگار
گدازه ای است که از سوختن بجا مانده
❤❤❤
هرآنکه داد شکستم شکستمش ، جز تو
تو آن بتی که خود از بت شکن بجا مانده
❤❤❤
اگرچه رفته ای اما تو آن سرافرازی
کزاین مبارزه ی تن به تن بجا مانده
🖊 شاعر : علی ارجمند
